*وای بازم واکسن وای پای دخملم اوف شدباز*
سلام آنیتای شیرین ترازعسلمممم شنبه 15 تیر با باباسعیدرفتیم خانه ی بهداشت واکسن شیش ماهگیه شماروزدیم وایییییییی الهی بمیرم برات تاواکسنتوزدن جیغ بلندزدی وگریه کردی منم گریه کردم بااینکه خودم پای شماروگرفتم ونگاه نکردم به پای نازوکوچولوت باباجونم ازاونطرف حواس شماروپرت میکرد،بعدازاون باباشماروبردخونه ی مامانی ومن برات رفتم سرلاک خریدم،اولین سرلاک جیگرمممممممم،ازخانه ی بهداشت تاخونه ی مامانی یه دقیقه راهه،پروندتوهمونجاتشکیل دادم همینطورپرونده ی خودمو،شماایندفعه خیلی بی قراری میکردی ویه جوری گریه میکردی که دلم می سوخت معلوم بودکه داری اذیت میشی بمیرم برات مامانیییییییی،خاله معصومه باشگاه داشت امادلش نیومدنیادببینت،بعدازظهرباآرین او...
نویسنده :
mami mahnaz
14:54







